×
زندگی بدون فرزند

زندگی بدون فرزند

زمانی‌ که افرادِ درگیر چالش‌‌‌های ناباروری و درمان‌های آن با واقعیت زندگی بدون فرزند مواجه می‌شوند ناخودآگاه با غم و اندوه زیادی مواجه می‌شوند ؛ چرا که زوج‌ها به این نتیجه می‌رسند که رویای داشتن فرزندی هم‌خون را از دست داده‌اند. این افراد اغلب احساس افسردگی می‌‌کنند و اطرافیان نیز به ندرت غم و اندوه آن‌ها را درک می‌‌کنند و فرض می‌‌کنند که نداشتن فرزند خواسته‌ی خود زوج بوده است. خیلی از مردم مخصوصاً زن‌ها ارزش خود در زندگی را به ایفای نقش مادر بودن گره می‌زنند. جامعه نیز آن‌‌‌هایی را که عهده‌دار تربیت و پرورش کودک هستند محترم می‌شمارد و اغلب زنانی را که راه‌‌‌ها و افکار معنادار دیگری را جز مادر بودن برای ادامه‌ی زندگی خود دنبال می‌‌کنند، نادیده می‌‌گیرد. وقتی شما در مسیری قدم برمی‌‌دارید که منتهی به زندگی بدون فرزند است باید تصمیم بگیرید انرژی را که قرار بود زمانی صرف مادر و پدر شدن کنید اکنون در چه مسیری می‌خواهید صرف کنید. با همسرتان صحبت کنید و تمامی اهدافی که می‌خواهید دنبال کنید تا این غریزه‌ی مادری/پدری را سیراب کنید مشخص کنید و این اهداف را اولویت‌بندی کنید. زمان و فضای کافی را در اختیار یکدیگر قرار دهید تا این احساسات را رشد دهید و دنبال کنید.

معمولاً چنین زوج‌‌‌هایی سعی می‌‌کنند تا به نحوی کودکان را در زندگی روزمره‌ی خود جای دهند ؛ مثلاً با گذراندن زمانی با فرزندان بستگان و دوستان یا کودکانی که در جامعه نیاز به کمک دارند. این زوج‌ها از این‌که مشارکت در چنین فعالیت‌‌‌هایی به آن‌ها این اجازه را ‌‌‌‌می‌دهد که وقت آزاد داشته باشند تا در کنار حفظ تعادل در زندگی به باقی امور نیز بپردازند، خرسند هستند.

زندگی بدون فرزند پنجره‌‌ای جدید رو به دنیایی پر از فرصت را به روی شما می‌گشاید. ارتباطات شما با سایر مردم جان تازه‌ای می‌‌گیرد. ممکن است حس آزادی را تجربه کنید و فرصت‌‌‌هایی را پیش روی خود ببینید که با وجود فرزند رسیدن به آن‌ها ممکن نخواهند بود. به همان نسبت که این طرز فکر در شما قوت یابد، مقادیر زیادی انرژی و هیجان نیز در شما پدیدار می‌شود. به عبارتی شما دوباره با زندگی درگیر خواهید شد حتی خیلی بیشتر از زمانی که به‌فرض فقط با فرزندتان درگیر ‌بودید. خیلی از مردم خلاق‌تر خواهند شد. با این دیدگاه زوج‌ها غم از دست دادن رویای خود را پشت سر گذاشته و انرژی خود را صرف کار‌‌هایی می‌‌کنند که زندگی را برایشان هیجان انگیزتر می‌کند مانند کار، فرزندان اطرافیان، دوستان، خدمات اجتماعی، سفر، علایق و غیره. آن‌ها ثروت خود را برای تفریح یا خیریه استفاده می‌‌کنند.

با تغییر چشم‌انداز نسبت به زندگی، زوج‌ها درمی‌یابند که حس سرزندگی و حیاتی بودنشان می‌تواند به یک فرد یا به تمام دنیا و فرهنگ‌‌‌های آن با روش‌‌‌های متنوع منتقل شود و تنها راه اینکه شما در روی کره‌ی زمین تفاوتی ایجاد کنید داشتن فرزند نیست.

در پذیرش زندگی بدون فرزند شما یاد می‌‌گیرید که در زندگی دیدی رو به جلو داشته باشید به جای اینکه مدام به گذشته برگردید. در این شرایط یادآوری فقدان فرزند در زندگی یا اتفاقات ناخوشایندی مانند سالگرد‌‌های سقط جنین، دیگر عذاب‌آور نخواهد بود. یادتان باشد که مهم این است که به آینده با خوشحالی و ارزش بنگریم بدون توجه به وضعیت زندگی، فرزند، شغل یا وضعیت تأهل.

در بعضی افراد این تغییرات احساسی به گسترش ابعاد معنوی فرد می‌انجامد و افراد به این باور می‌رسند که پیوند عاطفی با فرزند تنها راه رسیدن به خوشبختی عمیق و ارتباط انسانی نیست؛ بلکه تنها یکی از راه‌‌‌های رایج می‌باشد و شما می‌توانید راه‌‌‌های دیگری را خلق کنید.

قلب ما به ما یاد ‌‌‌‌می‌دهد که رویای خانواده شکل‌‌‌های زیادی را به خود می‌‌گیرد. وقتی شما جوان هستید، درباره‌ی رسیدن به تمامی اهدافتان رویاپردازی می‌‌کنید. در میانسالی با رویا‌‌های بربادرفته‌ی خود مانند فرزند، فرشته‌ی نجاتتان، شهرت یا اهداف کاری مواجه می‌شوید. برای این رویا‌‌های ازدست‌رفته سوگواری می‌‌کنید و زندگی خود را به همان شکلی که هست به همراه تمام انتخاب‌هایی که در گذشته انجام داده‌اید و اکنون ثمره‌ی آن را می‌بینید می‌پذیرید و در نهایت با زندگی و خودتان صلح می‌‌کنید.